گذشتم
آسوده باش!
عبور می بایست،عبور...
هملت پرده دوم
پ ن:
-آرومم،آروم آروم،درست مثل یه دریا تو یه شب مهتابی!
-خدایا به خاطر فرصتی که بهم دادی ممنونم،فرصت حیات،بودن و خداداشتن.
اضافه شده در ۱۶/۹/۸۷:
-گاهی آدماهایی وارد دنیات می شوند،خواسته یا ناخواسته. دچار هم می شوید و عزیزترین.بعد...بعد همان ها می شوند خالق حادثه هایی در زندگیت که تا سر حد جنون آزارت میدهند.می خواهند جبران کنند،زخمه ای تازه بر اندامت می گذارند،عمیق تر و کاریتر.با مرحم زمان التیام میابد،اما ...اما جایش برای همیشه به یادگار می ماند و گاهی می شود تنها یادگاریت از او! بعد، تو می مانی و سکوت!
-دلم شکست و چه صادقانه ایستادم به تماشای شکستنش!
ممنون به خاطر دعات:
(از خدا واست می خوام هیچ وقت تنهات نذاره چه بین آدماش چه بی آدماش ...
)
پاکش کرده ای؟
اما هنوز رد سراب بران باقیست.
با طرح دلتنگی نشسته بر جانت چه خواهی کرد؟
پ ن:
۱-کاش می شد ورق های تلخ دفتر خاطرات ذهن را پاره کرد،از آن قایق کاغذی ساخت و به دست آب داد تا برود و در دریای فراموشی غرق شود و هیچ وقت ،دیگر هیچ وقت هیچ وقت به آن فکر نکرد!
۲-زشت باید دید و انگارید خوب زهر باید خورد و انگارید قند